Warning: Declaration of tie_mega_menu_walker::start_el(&$output, $item, $depth, $args, $id = 0) should be compatible with Walker_Nav_Menu::start_el(&$output, $item, $depth = 0, $args = Array, $id = 0) in /home3/afgsaane/public_html/wp-content/themes/jarida/functions/theme-functions.php on line 1904
زیب النساء - انجمن علمی دانشجویان افغانستان

بیاندیش …

تمام افکار خود را روی کاری که دارید انجام می دهید متمرکز کنید. پرتوهای خورشید تا متمرکز نشوند نمی سوزانند.

— گراهام بل
خانه / اسلاید / زیب النساء
مقبره زیب النساء

زیب النساء

* * *
زیب النساء با تخلّص «مخفی» در دهم شوال سال ۱۰۴۸ه .ق در هند متولد شد و چون دختر بزرگ خانواده بود مورد توجه و علاقه پدر قرار گرفت. پدرش از آن رو که مردی مذهبی، سختگیر و متعصب بود برای تربیت او اساتید زبده و باتقوایی انتخاب کرد.
وی دروس فارسی، عربی، صرف و نحو، فقه و دیگر علوم اسلامی معمول دوران خویش را فرا گرفت. علاوه بر شعر در تصویرگری و خط نیز مهارت لازم را کسب کرده، از استادان برجسته روزگار خویش بهره برد. در ضمن تحصیل علم، قرآن را حفظ کرده، از عبادات و امور خیریه نیز غافل نماند.
پدرش اموال فراوانی به او بخشید و با در اختیار گذاشتن مستخدمان و کارگزاران زیادی به زندگی پرناز و نعمت او رونق بخشید. زیب النسا دارای کتابخانه باشکوهی بوده است، چنان که ماهر می گوید:
کتابخانه عالَم ورق ورق دیدم
خط تو دیدم و گفتم که مدعا اینجاست
شاعران و دانشمندان بزرگی به کاخ او رفت و آمد داشته و پاداشها گرفتند که در بخش دیگر همین مقاله به اختصار، نامی از آنان به میان آمده است.بدون شک، تعداد همفکران و افرادی که در خدمت او بوده یا به محضرش می رسیدند زیاد بوده اند به گونه ای که می توان گفت تمام فضلای معاصر او به دربارش راه یافته اند. با این وصف، فرصت زیادی لازم است تا بتوان به طور مفصل و مشروح در باره این بانوی شاعر، سخن گفت.
چرا زیب النسا ازدواج نکرد؟
تا جایی که نگارنده جستجو نموده، مورخان و تذکره نگاران به اتفاق نوشته اند: زیب النسا همسری نداشته است.
(۱) برخی نظیر دیوان بیگی، علت آن را مناعت طبع وی دانسته اند. برخی دیگر نوشته اند که این بانوی بزرگ، برای همسری خود کسی را لایق نمی دید. شاید این نظر به واقعیت نزدیکتر باشد، چرا که مخفی، زنی عاقل، فرزانه و هنرمند بود، در حالی که خواستگارانش همه از مردم دنیاطلب و اهل سیاست و دغل بازی بودند. او طبق معمول زمان خود باید با کسی ازدواج می کرد که با رسوم سلاطین هند مطابق باشد و چنان شخصی جز یکی از شاهزادگان کس دیگری نمی توانست باشد؛ افرادی که از دانش و هنر تهی بودند و هرگز نمی توانستند موقعیت زیب النسا را درک کنند. از طرف دیگر، چنانچه به همسری شخص دیگری، خارج از خاندان سلاطین رضایت می داد، پدرش نمی پذیرفت. پس چاره ای نبود جز آنکه مجرد بماند.
زیب النسا در پاسخ پدرش که از او خواسته بود علت ازدواج نکردن خود را بیان کند، چنین نوشت:
نهال سرکش و گل بی وفا و لاله دورنگ
درین چمن به چه امید آشیان بندم
پدرش بسیار مایل بود که دختر مورد علاقه اش شوهر انتخاب کند، اما چنان که گفته شد، مخفی کسی را همشأن و کُفوِ خود نمی دید و در این صورت، ازدواج او با مشکل شرعی روبه رو می شد.
شاید علت دیگرش آن بود که زیب النسا برخلاف مذهب پدرش (چنان که نوشته اند) شیعه بود، و خواستگارانش نیز همه مذهب مخالف داشتند و در چنین وضعی او نمی توانست علت اصلی را به طور صریح به پدرش بگوید، به همین لحاظ از دادن پاسخ درست طفره می رفت؛ می سوخت و می ساخت و حرفی نمی زد.با این حال، از سخن خودش چنین فهمیده می شود که وی کسی را برای همسری خود لایق نمی دیده است.
گر بود مردی، تصرف از برای شوهری
نوعروس دهر را دیدار دامادی بس است
سرانجام، زیب النسا از میان مردان زمان خویش شوهری همشأن خود نیافت و همچنان بدون ازدواج از دنیا چشم فرو بست، در حالی که میل باطنی به ازدواج در او همانند دیگر دختران وجود داشت، چنان که در یکی از غزلهای خود به این حقیقت اشاره کرده است:
صد بهار آخر شد و هر گل به فرقی جا گرفت
غنچه باغ دل ما زیب دستاری نشد
کار ما آخر شد و آخر ز ما کاری نشد
مشک خاک ما غبار کوچه یاری نشد
سالها خون جگر در ناف آهو شد کره
مشک شد اما چه شد خال لب یاری نشد
هر که آمد در جهان بودش خریداری ولی
پیر شد زیب النسا او را خریداری نشد
در هند چنین رسم بود که هر دختری که می خواست آمادگی خود را برای شوهرداری نشان دهد، گل (نرگس) به سر می زد. روزی زیب النسا در باغ خود گردش می کرد، گل نرگسی توجه او را به خود جلب نمود. بدون توجه به این موضوع چند گل نرگس چید و در میان گیسوان خود گذاشت. در این هنگام، پدرش وارد باغ شد و آن منظره را دید. زیب النسا به خود آمد و خجالت کشید. او برای رفع اشتباه، بدون تأمل این بیت را برای پدر سرود:
نیست نرگس، که برون کرده سر از افسر من
به تماشای تو بیرون شده، چشم از سر من
یعنی این دسته گل نرگس که در میان موهای سرم نمایان است، گل نیست که علامت آمادگی برای ازدواج باشد، بلکه چشم است که برای تماشای تو از سرم بیرون آمده و در میان گیسوانم جا گرفته است. ناگفته نماند که در میان شاعران، تشبیه چشم به نرگس فراوان دیده می شود.
خاندان زیب النسا
پدر زیب النسا، محی الدین محمد نام داشت و در سال ۱۲۰۸ه.ق متولد شد. در سال ۱۰۶۸ه .ق به سلطنت رسید. وی در سال ۱۱۱۸ه••• .ق درگذشت. عالمگیر، اورنگ زیب، پادشاه غازی، خلد مکان و … القاب اوست. محی الدین از طرف مادر (ارجمند بانو ملقب به ممتاز محل) ایرانی است.(۳) مادر مخفی، «دلرس بانو» دختر شاهنوازخان و نوه رستم خان بن سلطان حسین میرزا بن بهرام میرزا بن شاه اسماعیل صفوی از دودمان معروف صفویه است.
رستم خان در سال ۱۰۰۲ه .ق پس از حمله ازبک به هند آمد و در آنجا مقامات سیاسی و نظامی بالایی گرفت. او مردی ادیب و شاعر بوده، «فدایی» تخلص می کرد.
زیب النسا از زبان خودش
این قسمت را در دو عنوان زیر پی گرفته و به استناد دیوان موجود، از زبان خودش شرح حال او را بیان می کنیم.
الف ـ مذهب:
برخلاف نظر برخی از فضلای هند که او را فردی متعصب جلوه داده اند، مخفی زنی روشن ضمیر بوده، به دوستی آل محمد(ص) و علی(ع) افتخار می کرده است. او همچون خیل عظیم ایرانیان از شیعیان پاکباز اهل بیت(ع) بوده است.
در شعر مخفی، سخن از اعتقادات دینی شیعیان فراوان به چشم می خورد که در اینجا به چند نمونه از آن اشاره می کنیم:
به محشر گر گناهت را ببخشد شفقت ایزد
ز کف آسان مده مخفی تو دامان شفاعت را
* * *
باز امروز دلم سوی خراسان رفته است
رشته کفر بریده است و به ایمان رفته است
* * *
از گدایان توام شاه خراسان مددی
که چو مرغان حرم در حرمت جا گیرم
* * *
در طریق رهروی بیگانه است از کفر و دین
هر که در دین پیروی از آن پیغمبر گذاشت
* * *
دوستی با دشمن آل پیمبر کی کنم
من که لاف دوستی با آل حیدر می زنم
* * *
زبان در کام کش مخفی و پای صبر در دامن
که آخر پنجه شاه ولایت دست من گیرد
* * *
مخفیا در روز محشر بی نصیب از کوثر است
آنکه دست دوستی بر دامن حیدر نزد
* * *
با یزید نفس می خواهم صف آرایی کنم
بهر آیین شهادت کربلایی خوش کنم
* * *
گر ناله من پرده نشین بود ز تأثیر
در پرده هر پرده دو صد پرده گشا داشت
* * *
بر نتابد ز خجالت ز پس کوه حجاب
آفتابی که پس سایه دیوار تو نیست
* * *
اگر نه لطف خدایی گناه ما نبخشد
به پر کاه نیرزد خداپرستی ما
* * *
عمر شد صرف دعا و طالع دون همتم
دست آیین در دعا از امساک هرگز برنداشت
* * *
هر چه کاری، بدروی مخفی به هنگام درو
باغبان از انگبین تریاک هرگز برنداشت
* * *
مشو به کعبه روان از پی دعا «مخفی»
بیا بیا که اجابتگه دعا اینجاست
* * *
ب ـ طریقت:
معمولاً عارفان و درویشان هر یک در سلوک خود، پیرو پیر و مرادی هستند و خود را به یکی از سلسله یا گروههای صوفیان متصل می کنند. از نظر زیب النسا این شیوه مورد قبول نبوده، همراهی در طریق عشقبازی جرم است. این نظر، یکی از نکات بسیار ظریف و قابل تحسین دیدگاه بلند این زن عارف است.
ره عشق است ای مخفی مجرد بایدت رفتن
که گر عیسی بود همدم رفاقت را نمی شاید
گفتنی است که هر چند زیب النسا خود معتقد است که بدون مربی هیچ کاری از پیش نمی رود، لیکن میان مربی و مرید و مرادبازی تفاوت قائل است:
بی مربی هیچ کس در هیچ جا کاری نساخت
بی مددکاری ابری قطره ای دریا نشد
او معتقد است که میان مربی و راهنما و همین طور امدادها و وسائل رسیدن به مقصود با دسته بندیها و فرقه بازی صوفیان و مدعیان عرفان فرق است.
درویشی و تنهایی شرط است به هم بودن
سلطان اقالیمی گر هم نفسی داری
مخفی در سخن خود به اصطلاحات صوفیان اشاره می کند و خود را از افرادی می داند که در مسیر تصوف با تدبیر و چشم باز قدم نهاده است.
دختر شاهم ولیکن رو به فقر آورده ام
زیب و زینت بس همینم نام من زیب النساست
در گذشته، رسم چنین بود که صوفیان و گاه عارفان برای خود الگویی معرفی می کردند. از این رو، مخفی نیز در اشعار خود از چند الگوی سرشناس نظیر مجنون، کوه کن، منصور … نام برده، از هر کدام صفاتی را بر گرفته است؛ از مجنون، بیابانگردی، از منصور بر دار شدن و از کوه کن مظلومیت، تنهایی و به حق خویش نرسیدن.
گاه فرهادم به کوه و گاه مجنونم به دشت
بیخودم مخفی چنین، آن چشم جادو کرده است
* * *
می زنم لاف انا الحق بر سر بازار عشق
تازه منصوری دگر، بر دار خواهم کرد و رفت
* * *
ما گرم روان ره عشقیم چو منصور
از دار نترسیم و ز احباب نگردیم
تا قبله ما طاق دو ابروی تو باشد
نزدیک به بتخانه محراب نگردیم
* * *
لازمه عاشقی است بر سر دار آمدن
شاد ز خود ساختن خاطر اغیار را
* * *
مو به مو، لفظ انا الحق گو، ز شوق دار شد
تشنه خون محبت، ظاهر و پنهان ما
* * *
بیا مجنون که مخفی از نظرها
منم در راه وادی رهبر امروز
* * *
حق به مجنون است ترک کوی لیلی گر کند
عشق، چون غالب شود مسکن بیابان می شود
* * *
در حقیقت رتبه عاشق کم از معشوق نیست
عشق را باید چو مجنون، مرد عالی همتی
* * *
گرفته چون ز خسرو کام شیرین
دعایی بر روان کوه کن کُن
* * *
کهن زالی است این دنیا به مکاری که از هر سو
نهان در زیر هر سنگی هزاران کوه کن دارد
زیب النسا در این اشعار، خود را نمونه و الگوی عارفان عصر خویش معرفی کرده و مدعی است که چهره او جلوه گاه منصور، مجنون و … است. او هر چند خود به سرشت زنانه اش اعتراف کرده و بر این اساس، خودش را لیلی به حساب می آورده نه مجنون. لیکن صفات روحی او صفاتی مردانه و مجنون وش است.
گرچه من لیلی اساسم، دل چو مجنون در هواست
سر به صحرا می زنم لیکن حیا زنجیر پاست
زیب النسا یکی از چهره های شاخص در میان بانوانی است که با آثار خویش در ادبیات پارسی توانسته اند جزئی از پیکره تاریخ ادب پارسی باشند. می دانیم که بسیاری از خوانندگان گرامی تا کنون با این بانوی شاعر آشنا نبوده اند. آنچه در این قسمت و قسمتهای متنوع ارایه شد شرح جامعی از زندگی اجتماعی، اعتقادی و هنری این شاعر گرانقدر بودکه اطمینان داریم برای علاقه مندان به این گونه مباحث جالب و خواندنی بوده است .

زیب النسا

درباره شریفی

دانشجوی عمران هستم. همیشه بدنبال این بودم که راه رو برای آینده هموار کنم. به دنبال موفقیت بوده ام ولی دوست داشتم همیشه باارزش باشم.

۲ دیدگاه

  1. گر چه من لیلی اساسم دل چو مجنون در هواست

    سر به صحرا می زنم لیکن حیا زنجیر پاست

    بسکه بار غم برون انداختم بر آسمان

    جامه نیلی کرد اینک بین که پشت او دوتاست

    دختر شاهم ولیکن رو به فقر آورده ام

    زیب و زینت بس همینم نام من زیب النساست

  2. گویند روزی در یکی از مجالس زیب النساء این مصراع را سرود :
    از هم نمی شود زحلاوت جدا لبم
    و از شاعران حاضر در مجلس خواست تا مصراع دوم آن را بسرایند.شاعران سرها را پایین افکنده و اظهاری نمی کردند تا این که بالاخره یکی از آنها گفت: اگر اجازه دهید٬ مصراع دوم را عرض کنم. وچون اجازت یافت به شاهزاده خانم گفت که یک بار دیگر مصراع خود را بخواند .
    زیب النساء بار دیگر خواند: از هم نمی شود ز حلاوت جدا لبم
    وشاعر مزبور در جواب گفت: گویی رسیده بر لب زیب النساء لبم
    شاهزاده خانم زیب النساء نیز از سر تشویق صله ای به وی بخشید.

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

theme
رفتن به بالا

Warning: Parameter 1 to W3_Plugin_TotalCache::ob_callback() expected to be a reference, value given in /home3/afgsaane/public_html/wp-includes/functions.php on line 3510