Warning: Declaration of tie_mega_menu_walker::start_el(&$output, $item, $depth, $args, $id = 0) should be compatible with Walker_Nav_Menu::start_el(&$output, $item, $depth = 0, $args = Array, $id = 0) in /home3/afgsaane/public_html/wp-content/themes/jarida/functions/theme-functions.php on line 1904
افغانستان ملتی شایسته تمجید و احترام ( بخش دوم ) - انجمن علمی دانشجویان افغانستان

بیاندیش …

تمام افکار خود را روی کاری که دارید انجام می دهید متمرکز کنید. پرتوهای خورشید تا متمرکز نشوند نمی سوزانند.

— گراهام بل
خانه / علم، تکنولوژی، فرهنگ، هنر / افغانستان ملتی شایسته تمجید و احترام ( بخش دوم )
afghan-union

افغانستان ملتی شایسته تمجید و احترام ( بخش دوم )

“محمود شاکر” نویسنده ی عرب کتاب «افغانستان» جوانمردی افغانها را این طور می ستاید:

«عادت جوانمردی و سخاوتمندی را در میان همه ی آنان، به روشنی می توان دید که هر گاه شخصی به خانه کسی و یا در قبیله پناه گزین و از آنان طلب حاجت کند، آنان با تمام نیرو به یاری او بر می خیزند و از او پشتیبانی می کند.»

فی الواقع جوانمردی و سخاوتمندی از دلاوری وشجاعت بر می خیزد. چرا که انسانهای ضعیف و زبون نمی توانند جوانمرد و گشاده دست باشند. لوئیس کلفورد افغانها را مردمانی دلاور، شیر دل و شجاع توصیف نموده و این مسئله را با یک مثال تبیین می کند:

« برای مثال اگر چوپان افغانی به سه راهزن بر بخورد که قصد بردن گوسفندان او را داشته باشند، با آنکه آنها بیشتر است و در افتادن با آنان عقلا بی فایده است، اما چوپان افغانی حتی تصور تمکین در مقابل آنها را به ذهن خود راه نمی دهد و لو آن که این کار به قیمت جان او تمام شود. چرا که اگر از چیزی که حقا مال اوست دفاع نکند هرگز روی بازگشت به میان خانواده را نخواهد داشت.»
شجاعت و دلاوری افغانها را به ستیزه جویی با یکدیگر نمی کشاند. بحرانها و جنگهای داخلی چند دهه ی اخیر، ریشه در جاهای دیگری دارد و الا کسانی که به افغانستان سفر می کنند و یا در خارج با افعانیها سرو کار دارند، خوب می دنند که آنان چقدر شکیبا و در برابر مشکلات مقاوم و انسانهای سازگار و نرم خویی هستند. عبدالعظیم ولیان در این باره روایت گر بی طرفی است:

«هنگامی که با یکایک مردم افغانستان مواجه می شوی، آن قدر تو را مورد محبت و لطف قرار می دهند که شرمنده می شوی و هنگامی که چیزی را می خواهند پیشکش کنند، سعی می کنند بهترین چیز باشد. آنان در معامله ، رفتار صادقانه و مودبانه دارند وطرف مقابل را با الفاظ خوش آهنگ و احترام آمیز خطاب می کنند.»

روایت آقای ولیان از اخلاق و منش افغانیها به معنای آن نیست که آنان بیگانه پرست و خودگریز هستند. بلکه به آن دلیل است که آنان همه را به مانند خود دارای ارزش و شرافت انسانی می پندارند و این نشان از درک بالای آنان از حقیقت وجودی انسان دارد. اجازه بدهید دیدگاه آقای “جانسون” را در این زمینه بدانیم:

«افعانها سخت آزاده و آزادی خواهند و کمتر موانع طبقاتی در میان آنان به چشم می خورد. در این جامعه مرد ایلاتی از موضع برابر با رئیس ایل خود به سر می برد. مستاجر افغانی در برابر مالک خود و یا مستخدم افغانی در مقابل ارباب خود نیز چنین برخوردی دارد و حتی شاه آنان در روزگار حشمت خود، نخستین طرف این تساوی همگانی تلقی می شده است.»

انانی که افغانها را خوب می شناسند، سخن آقای جانسون را به سهولت تایید می کنند. در افغانستان کشاورزان، کارگران، کارمندان و… چنانچه برای دیگران کار کنند، سعی می کنند در نهایت صداقت و اخلاص باشد و در مقابل برای حفظ موقعیت شغلی خود، هیچگاه حاضر نیستند زورگویی و تندخویی کارفرمایان را تحمل کنند چرا که به باور آنان درآمدی که با منت پذیری بدست بیاید، زهر آلود و برای یک افغان مایه ی ننگ است.

ویژگی دیگر مردم افغانستان پیوند وثیق خانوادگی میان آنان است. در افغانستان خانواده کوچک و چند نفری بسیار کم وجود دارد. بلکه غالب آنان ترجیح می دهند که با برادران و حتی عموزادگان به صورت اشتراکی زندگی کنند. چرا که این امر توان و عزت و عظمت آنان را نشان می دهد. علیرضا علی آبادی درباره روابط خانوادگی افغانها معتقد است:

«روابط خانوادگی در افغانستان بسیار نزدیک است. افراد خانواده روابط عاطفی و عمیقی دارند. برخلاف کشورهای توسعه یافته افراد خانواده افغانی به ندرت از یکدیگر جدا می شوند.»

همینطور که کریس جانسون در این باره می نویسد:

«جامعه با وجود سالها جنگ هنوز از هم نپاشیده و خانواده ها پشتیبان یکدیگرند. دراین حال معیارهای پیش بینی بر درستی و صداقت در بسیاری از موارد دست نخورده باقی مانده است.»
در افغانستان زن محور و مدار جریان زندگی است و مردان افغانی نسبت به همسرانشان غیرت بسیاری به خرج می دهند. البته زنان افغانی نیز همانند مردانشان کم توقع و سخت کوش هستند. محمود شاکر در یک عبارت کوتاه زن افغانی را چنین معرفی می کند:

«زن افغانستانی درحجاب و ادب و عفت و رفتار و گفتار خویش بسیار مواظب و پایبند سنتهای ملی است، و در تربیت اولاد کوشا و بلند همت و متدین و حافظ شعائر و وظایف دینی خویش می باشد.»

حال که صحبت از دین و دینداری شد، مناسب است به میزان پایبندی افغانها به دین و آموزه های دینی اشاره کنیم. همان گونه که آقای علی آبادی معتقد است((اسلام در همه جزئیات زندگی مردم نقش دارد و هر گونه تحول و دگرگونی اجتماعی،سیاسی، اقتصادی در قالب اسلامی آن امکان پذیر است و هر طرح مغایر با آن محکوم به شکست است.))

در حالیکه در برخی از کشورهای اسلامی شیوه های بشری برای امور اداره ی اجتماعی جایگزین دین می شود، اما آقای علی آبادی تایید می کند که (( روشهای سکولاریستی در افغانستان توفیقی ندارد زیرا اسلام در زندگی و سیستم اجتماعی ریشه عمیقی دارد و زمینه ای برای موفقیت اقدامات غیر مذهبی باقی نمی گذارد.))

اگر بار دیگر به ویژگیها و خصال ملی افغانها باز گردیم، مهمان نوازی در میان این مردم با هیچ جای جهان قابل مقایسه نیست. فقط آنانی که افغانها را می شناسند، خوب درک می کنند که منظور از ویژگی مهمانداری در میان افغانها چیست. مناسب است که قضاوت افغانی شناسان را نسبت به ویژگی مهمان نوازی آنان بدانیم:

لوئیس کلفورد:«فکر مهمان دوستی و مهمان نوازی، این کار را به امری مقدس تبدیل کرده است. میهمان ممکن است بیگانه ای باشد که از سرزمین دیگر آمده است و یا مردی از افراد ایل مجاور باشد و یا حتی دشمن خونین، اما همین که مهمان است کافی است مرد افغانی به عنوان یک وظیفه از او استقبال کند و او را پناه دهد… با وجود چنین روحیه ای در میان مردم افغانستان هیچگاه مسافری در این سرزمین در نمی ماند.»

دولت آبادی:« خصلت مهمان نوازی تا سر حد بالایی در گوشت و پوست مردم عجین گشته که حتی قاتل به خانه مقتول مهمان شود به خاطر اینکه مهمان است، او را در آن محل کاری نمی گیرند.»

محمد شاکر:« مسافری که از خانه ی خود کوچیده و نزد قبیله های دیگر رفته باشد، نیازی به غذا و مسکن ندارد و در تمام دوران مسافرت به عنوان مسافر مهمان در خانه های اهالی می گذراند. چون هر اندازه شخصی در ده خویش از مسافر و پناهنده پذیرایی کند، به همان اندازه هنگام مسافرت و نیاز خودش از طرف مردم خویش حمایت و اکرام می شود.»

آقای شاکر در یک عبارت جامع تمام خصال و ویژگیهای افغانها را این گونه به تصویر می کشد:« مردم افغانستان با صدای آهسته و بسیار کم می خندند و با وقار و با غرور نیرومند و پر توان در برابر خطرها و دارای جوانمردی و شجاعت است، و هم چنین در معامله خوش رفتار، در معاشرت با مردمان مودب، به دین و مذهب خویش پایبند، در کارها سخت کوش، در مقابل پیشامد ها شکیبا و در برابر فقر و نداری و مریضی مقاوم هستند. آن سان که یک فرد افغانستانی هر چند نیازمند و فقیر باشد، گدایی نمی کند.»

آقای “فهمی هویدی” عرب تبار، پس از بازگشت از سفری چند روزه به افغانستان، هنگامی که اوضاع اقتصادی و رفاهی افغانستان را مصیبت بار می خواند و از فقر و تنگدستی افغانستانی ها یاد می کند، در ادامه از گفته هایش احساس گناه نموده و از مردم افغانستان عذرخواهی می کند:

«از مردم افغانستان از آنچه گفته ام خجل و شرمنده ام، زیرا این همه مشقت و صحنه های خوف و ترسی که ما را متوجه می ساخت و گاهی هم متحیر و سرگردان ، و این احساسات خوف و دشمنی چند روزه  ما را خسته می کرد، زندگی عادی و روزمره میلیونها انسان است. آنان همه قساوتها و دشواریهای زندگی را تحمل کرده و با رضایت و خرسندی و عشق و علاقه زندگیشان را ادامه می دهند و به سان مورچه با نبودن امکانات و با صبر و شکیبایی و با تحرک شدید در دل همان سنگها و کوهها و صخره ها کشورشان را می سازند.»

آنچه نوشتیم و از دیگران نقل کردیم تنها شمه ای از واقعیت است. این سخنان بزرگ در شان ملتی بزرگ به نام مردم افغانستان است. علامه اقبال لاهوری در یک دوبیتی این ملت بزرگ را چنین ستوده است:

آسیا یک پیکر آب و گل است                                                                      ملت افغان در این پیکر دل است

از فساد او فساد آسیا                                                                                 از گشاد او گشاد آسیا

البته تمام مطالب مذکور به معنای آن نیست که چنین روحیات و صفات، در افغانهایی که کشورشان را ترک گفته و به کشورهای دیگر پناهنده شده، باقی مانده باشد. حقیقت آن است که بسیاری از خصال و خصوصیات منحصر به فرد افغانها در میان مهاجران افغانی زنگار و غبار گرفته و شادابی و طراوت گذشته را ندارد. در این مجال در صدد ریشه یابی و علل چنین تغییر  تحولی نیستیم.

در پایان همین قدر می توانیم تاکید کنیم که ملتی با چنین شان و منزلت و با وجود این همه خصال و صفات انسانی، شایسته ی زندگی شرافتمندانه و همراه  با عزت و احترام بسیار هستند.

اگر کسی به این ادعا خدشه کند که اگر افغانها تا این حد بزرگ و لایق هستند چرا روزگار نابسامان و پر تنشی دارند و دائم در کشمکش به سر می برند؟ در جواب خواهیم گفت؛ تمام این ناملایمات به تغییر روحیه و خلق و خوهای افغانها باز نمی گردد. حوادث تلخ و کشمکشهای چند سال اخیر را نمی توان به حساب مردم افغانستان گذاشت. بلکه همانگونه که بسیاری بر این باورند، ریشه تمام بحرانها و ناملایمات اجتماعی در افغانستان از ورای مرزهای افغانستان آب خورده است.

درحالیکه منکر وجود شکافهای اجتماعی، قومی و ملی در افغانستان نیستیم اما تاکید می کنیم که آنچه اتفاق افتاده انعکاس کننده ی آنچه حقیقت دارد نیست.

من بر این باوریم که پیوسته از افغانستان مشکلات و زشتیها منعکس می شود اما در این میان کسی نیست که ویژگیهای نیکوی افغانها و زیباییهای افغانستان را برجسته کند، خصالی که می تواند تمام مسایل به ظاهر حاد و لاینحل را به راحتی حل و فصل کند. اما تنها به اراده ای از جنس افغانی نیاز است.

درباره مجتبی رضوانی

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

theme
رفتن به بالا

Warning: Parameter 1 to W3_Plugin_TotalCache::ob_callback() expected to be a reference, value given in /home3/afgsaane/public_html/wp-includes/functions.php on line 3510